آسیه_حاج_جعفری

    متولد ۱۳۶۶ #ساوه #مرکزی

    مجله ادبی هنری زاویه

    شعرها:

     

    زنی در من ریشه دوانده
    آفتاب و آب را به من می‌رساند
    زنی، که حرف نمی‌زند
    و گوش شنوای پرنده‌هاست
    دل‌خوش است به هوای خوب این روزها
    و با هر دم و بازدم رازی به جهان اضافه می‌کند

     

    دست مرا می‌گیرد
    دست کیف دستی‌اش را می‌‌گیرد
    راه می‌افتد در خیابان‌ها
    کافه‌ها و کتابفروشی‌ها
    راه می‌افتد در مسیرهای مَردرو
    و انگار عشق سرش نشود
    لباس‌های قابل اشتعال پوشیده
    زنی، که باید برود
    بگذارد زندگی کنم

     

    ●●●

     

    تنهایی غم‌انگیز است
    اگر کسانی را که دست بر شانه‌ات
    گفته‌اند تنها نیستی
    دوست بداری

     

    چند نفر در صدای تو ایستاده بودند
    من جای انگشت‌هایت را روی شانه‌ام
    نشانه گذاشته‌ام
    لانه‌ای ساخته‌ام برای گنجشک‌هایی که نامت را می‌دانند
    و صدای خودم را از یاد برده‌ام

     

    گوش‌هایم زندان دسته جمعی پرنده‌هاست
    تا پرواز نکرده‌ایم
    کمی برایمان آواز بخوان
    و روی شانه‌ی راستم دانه بپاش

     

    asiyeh.hajjafari

ارسال دیدگاه

    تبلیغات متنی

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت مجله ادبی زاویه محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : شاهین مشایی