احسان هاشمی

    شهریور ۵۸ تهران
    احسان هاشمی شاعر معاصر متولد ۱۳۵۸ در تهران و دانش‌آموخته‌ی مترجمی زبان عربی و دانش‌آموخته‌ی سولفژ دانشگاه هنر و صداسازی در محضر محمد نوری است. از سال ۱۳۷۴ فعالیت ادبی خود را در جلسات شعر آغاز کرد. او فعالیت‌های خود را به عنوان وب مستر poetonline/سال ۱۳۸۰، سردبیر دو شماره‌ی نشریه‌ی سکوت، مدیر بخش شعر نشر آرویج ادامه داد. بین سال‌های ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۰ به عنوان مدیر کافه بامداد میزبان اهالی قلم طی نشست‌های شعری و ادبی با همکاری نشر نگاه بود. همچنین دبیری شش سال انجمن غزل، و چهار دوره جشنواره‌ی شعر انجمن غزل را به عهده داشت.
    او از اعضای هیأت مؤلفین مجموعه‌ای دوازده جلدی تالیفی در زمینه‌ی هنرهای تجسمی است که پیش‌تر توسط نشر بشارت انتشار یافت و یک جلد آموزش موسیقی با همکاری مولفی دیگر را نیز در کارنامه‌ی خود دارد. و اما از دیگر آثار منتشر شده‌ی او در زمینه‌ی شعر، نخستین مجموعه شعرش با نام “مرگ از مدام” چاپ اول ۱۳۸۴ که در ۱۳۸۵ به چاپ سوم رسید و به روایت کتاب هفته توانست عنوان پر فروش‌ترین کتاب شعر جوان در نمایشگاه سال هشتاد و چهار را از آن خود کند. مجموعه شعر دیگرش نیز با نام “تن‌های درهمم” که در ۱۳۸۶ انتشار یافت دو سال بعد تجدید چاپ گشت. همچنین از تازه‌ترین مجموعه شعر سپیدش با عنوان “هالوژن” کمی پیش از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در سال ۱۳۹۸ رونمایی شد.

     

    مجله ادبی زاویه

     

     

    دست باز می‌کنی
    بر انکار یک مشت خاطره
    انگشت رازواره‌ای از یک اشاره
    آغاز می‌کنی
    اتهام دو سربازی
    هنگام تعارف یک سیگار
    وقتی میانه‌ی سرما
    اندام بیم و امید را
    به پشت و پناه هم می‌سپارند

    ابهام بی‌آغازی
    میلی که از ابتدا می‌آیی
    دست دراز می‌کنی
    بر اندازه‌ی هر سایه
    یعنی مراوده‌ای با نور نداری
    و قسمت اگر باشد
    به نان شب هر سفره نظر داری

    تو
    دزد ناموس راحت مردم
    از سر شبی
    وچه می‌دانی
    که چه می‌داند سوزسرما
    از پت‌پته‌ی پیت نیم‌سوز
    در حماسه‌ی رعشه‌ی یک رگ
    وچه می‌دانی
    چه می‌داند باسن برزیلی یک مانتو
    از بیضه‌ی خونی یک سرنگ
    و چه می‌دانی
    از چشم و دل سیریِ یک سطل آشغال
    به انتظار تورق یک دست

    تو انگشت اشاره‌ی بی وطنی
    آرزوی هر آبادی
    عروس هزار حجله‌ی غیرت‌کُش
    زیبایی نحس دو سر بسته
    چروک بیرون زده‌ی هر رنج
    ای تهران…

     

    احسان هاشمی/۱۳۹۶

     

    ●●●

     

    “دیوانه خانم زیبا”

     

    پیشکش به: دکتر رضا براهنی و ایرانه خانم زیبایش

     

     

    اگر پایه‌ای
    درخت را در تو نشان بدهم
    و گرنه
    در تو چه می‌کنند پرندگان
    و از نشانه‌های تو همین بس
    که سایه‌ات سؤال سنگین زمین است
    و مرور تو از اتفاق سر در می‌آورد
    و می‌گذارد اتفاقا عمود بمانی
    بر مسیر آب

    زود می‌گذرد
    سیلی که این همه دوستت دارم
    _که زود می‌گذرد_
    هم دردی با تو ای نیم بند_دیوانه خانم زیبا_
    مثل رود می‌گذرد
    آن وقت تو می‌مانی و شیراز لب به لب
    کامی از لب‌گزیدن‌های حافظ و شراب
    آن طرف‌های گلستانت هم که زیبایی خودش را دارد:
    یک دست جام باده و گرگان بی‌شمار…
    اگر پایه‌ای در تو نشان بدهم غم را
    اعضای بنی آدم را
    و گرنه
    در تو چه می‌کنند شاعران وقتی که خاموشند
    در تو چه می‌کنند پرندگان وقتی نمی‌خوانند
    اگر پایه‌ای
    و گر نه
    در تو چه می‌کند من…

     

    یازدهم فروردین ماه ۱۳۹۸

     

    ●●●

     

    ‌ _ ال سالوادور

     

    یک جای سالوادور دالی
    دارد درد می‌کند
    که پای مرگی در میان است
    من شعرم را
    مجبورم
    قربانی مرگش کنم
    و دلایلش را اگرچه نمی‌دانم
    دالی بر دلالت شعرم می‌خواهد
    مثل تجاوز

    دکمه‌های کلماتم باز شده
    و باز باز پیراهن‌تر
    دامنی بالا بزن
    و دست بکارتم می‌خواهد

    دهانت را قرص ماه کن
    دالی می‌خواهد شبی را شبیهت کند
    و آستینش از قرمز تر شود

    روی تصویرت دامن می‌کشد
    و بالا می‌رود همینطور
    که خونی از کسی جاری‌تر نیست
    نترس
    همین یک شب است و هزار سال دیگر هم بخواب
    و هم به جای دکمه‌هایت می‌گویم
    چشم بگذارد
    نگاه کن:

     

    احسان هاشمی/۱۳۸۶
    سانسور شده از مجموعه شعر هالوژن

ارسال دیدگاه

    تبلیغات متنی

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت مجله ادبی زاویه محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : شاهین مشایی