حسین پناهی
    ۶ شهریورماه ۱۳۳۵، دژکوه، کهگیلویه
    ۱۴ مرداد ۱۳۸۳، تهران
    مجله ادبی هنری زاویه


    ●●●
    شب در چشمان من است،
    به سیاهی چشم‌هایم نگاه کن!
    روز در چشمان من است،
    به سفیدی چشم‌هایم نگاه کن!
    شب و روز در چشمان من است،
    به چشم‌هایم نگاه کن!
    پلک اگر فرو بندم
    جهان در ظلمت فرو خواهد رفت!

     

    ●●●

     

    به ساعت نگاه می‌کنم،
    حدود سه نصفه شب است
    چشم می‌بندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
    و طبق عادت کنار پنجره می‌روم
    سوسوی چند چراغِ مهربان
    و سایه‌های کِشدار شب‌گردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیه‌ها
    و صدای هیجان‌انگیز چند سگ
    و بانگ آسمانی چند خروس
    از شوق به هوا می‌پرم
    چون کودکی‌ام
    و خوشحال که هنوز معمای سبز رودخانه
    از دور برایم حل نشده است
    آری از شوق به هوا می‌پرم و
    خوب می‌دانم
    سال‌هاست که مرده‌ام.

     

    ●●●

     

    امروز
    ذهنم پر است،
    از يك ماديان و كره‌اش
    فردا،
    برايت شعری عاشقانه خواهم نوشت

     

    ●●●

     

    چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
    نه به دستی ظرفی را چرک می‌کنند
    نه به حرفی دلی را آلوده
    تنها به شمعی قانعند
    و اندکی سکوت…

ارسال دیدگاه

    تبلیغات متنی

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت مجله ادبی زاویه محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : شاهین مشایی