سپیده مختاری

    ۱۳۵۹، گیلان
    سپیده مختاری، شاعر، متولد ۱۳۵۹ در گیلان و اکنون ساکن بندرعباس است. رابطه‌ی جدی‌اش با شعر از سال ۱۳۶۹ و در ارتباط با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رشت شروع شد. از او کتابی با عنوان “مادر پرنده خواست” در سال ۱۳۸۹ منتشر شد که مجموعه‌ای از غزلیاتش بود. وی که تا سال ۱۳۹۰ به نگارش شعر در اوزان منظم عروضی فعال بود پس از آن به شعر سپید روی آورد و اکنون رویکرد شعری او فارغ از وزن منظم عروض و در حیطه‌ی شعر سپید است.

     

    مجله ادبی زاویه

     

    ●●●

     

    قبل از برف نامه‌ای بودم

    نه داستانی‌ام که با من صفحه‌ای از جهان پر شده باشد
    نه خطی‌ام که نستعلیقِ زنانه‌اش را در متونی مدون کنند
    به قلبی فرا‌نخوانده‌ام
    در ذهنی فرو‌نرفته‌ام
    ابلاغی نبوده‌ام به آمدنی یا احضاری به رفتن

    نامه‌ای بودم که فرستاده شده‌ام برای کسانی که نشناختمشان
    چنان نی‌ای که از پرچ خانه‌ها
    پروانه‌ها را در لحظه‌ای که بر سر بنشانَد بال داده‌ام

    نژاد نفیسی در صحیفه‌ها نیستم
    بنچاقی نبوده‌ام که صندوقی گمارده‌ام باشد
    در قفسه‌های جهان طبقه‌ای نداشته‌ام

    و در جیب‌هایی که جابجا شده‌ام جهان آنچنان کوتاه نگریسته می‌شود
    که اوراقی، به وقتِ شمردن
    از اسکناس‌ها، سوا شده باشند

    دستخط دهستانی‌ام در اواخر آب‌ها
    با رقص دوده‌ای بر کاه که نمی‌دانم چه می‌کرده‌ام با خودم
    یا چه می‌گفته‌ام با شما

    قبل از برف نامه‌ای بودم

    جهانی که من می‌بینم پستخانه‌ی پنهانی‌ست
    و من بارها دیده‌ام پستخانه‌ها از درون
    آنکه که گمان می‌کند” گیرنده” است را بزودی می‌فرستند.

     

    ●●●

     

    در انتهای نخاعی شفیره بستم
    در تله‌ی نوری مدرّج.

    آن‌جا که جهان
    رفتارِ خشکی‌ست برای بالِ خیسِ شفیره‌ها.
    و چشمانم در حال غَلَیانِ مفاهیمی رنجور.

    آن‌روز گریستن، نامی نداشت
    فقط در اطاعتِ چشمانم بودم

    انبوهه‌ی من، طناب نخاعی بود با چند مهره‌ی سست بیخته
    می‌گریستم و به جای مادرم، جهان را صدا می‌زدم
    مطیع تکامل بودم

    آن شیر چرب تراویده‌ای که نوزادان
    در جنبش خصوصی پستانها نوشیدند
    و استخوان‌هاشان به شرط رفتن متراکم شد را
    من نیز نوشیدم و رفتم
    با شفیره‌ای در نخاع، که می‌پندارد پروانه‌ای‌ست
    شفیره‌ای که با شکاف پیله‌اش
    مهره‌دار غمگینی از نخاع من می‌افتد

    من
    چون زباله‌ی تری
    در حال گریه بر کثافت خود هستم
    در چیستان من قداست مشروعی نیست
    چگونه بر این سوال نکوهیده می‌خوابی

     

    ●●●

     

    از ضرورتِ ترکیدنِ این گلوی یاسی رنگ
    و از ضرورتِ اعصاب من… سلام پدر

    که ما را
    همیشه وراثتِ مشترکِ بغض ودیوانگی به شانه‌ی همدیگر می‌رساند

    ای آموزگارِ عبوسِ دالان‌های بی اعصابِ دبستان شهید تشکری
    ای قالب تهی‌کرده در مناظره‌ی برنج و باران در مزارع موروثی
    که در مردگان ما
    خودسوزیِ یکی از دخترانِ نهیلیستت
    دهن‌کجی دردناکی بود به طرز ایستادنت در برابر باد
    و ما پس از آن‌روز
    در خیزش زنانه‌ی رشدِ سرین و پستانمان
    تنها باد کردیم و بزرگ نشدیم

    ای تلفیقِ مزارع و روزنامه‌ها
    معترضِ کوچکِ سهمیه‌ی پمپ آب و وام کشاورزی

    ای ادامه‌ی طولانی سرب‌های سنگین تور ماهیگیری در شبی که یخ دریاها را می‌شکستی و ما برای خاموش کردن پیراهن آبی‌ِ مشتعلِ خواهرم آب را گم کرده بودیم

    ای گریسته‌ شده‌ی گریه‌دار قبل از انکشافِ مرگ در ترحم دردآور دیگران و دیگران

    که نمی‌دانم لبخندت را رجعت مذبوحانه سیگار تحقیر کرد یا طلاقنامه‌ی من

    نفرین به لکاته‌ای که منم درجماعِ عاشقانه‌ی تو با مادر در نیمه‌های اردیبهشت ۵۹

    که سال‌هاست وقیحانه در این شب لجن
    از جیب شلوار مردی همسن تو
    روی اسکناس‌های درشت
    از شرافت شغلی‌ات می‌نویسم

    بمان در این مکتوب پدر
    من دوام نمی‌آورم

    بگو از پریدن اعصاب من تا شانه‌های تو چند بار دریا رفته‌باشی خوب است؟

    در رجعت سال‌های بلوغ من
    چند مزرعه و مدرسه را باید در گرانش زمین بزرگ کرده باشی؟‌

    که شاید از تتمه‌ی ناچیز من … مرا دوباره بشناسی

     

    سپیده مختاری

    مجله ادبی زاویه

ارسال دیدگاه

    تبلیغات متنی

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت مجله ادبی زاویه محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : شاهین مشایی