
مجله ادبی زاویه
«بریل ریلها»
خاستگاهات تمبری بود،
بلند شدی در پیوست ایمیل
و از نیستیات به سمت شمال
عکسهای من پلاس شدند
در شرجی پلاژهای رو به متل قو
و از انگیختنات در کولاهای یخ و انگور
شرحههای بسمل بود ومرغ بریانی..
کجا بریزمات از سوخاری بالهام،
که در اسپیناس پالاس، رایحهات را
به ارز دولتی فروخته بودی و حالا/
کجا پاشویه در تبام میدوی،
در لیزلیزک حلوا و چایی ِکافه «ماهک»؟
اینجا در روادید ِ رویداد/
قطارم گرفته است،
به چنانیِ سفرهای چنینیات
چند گرته از نامههای بلد را/
میبرم به نابلدی
فعلیت “نیستی” را، در شعورِ ترن/
هلک هلک میکنم
پیاده میشوی در اندود دومان و من/
رقت خرده فالهای مونث را که
دست میفروشند/ دست فروشهای
متروی کرج، از دست میدهم
تو را به صرف ِ سفر
از این ترن به آن ترن میشوم
ایستگاه تجریش را
به سمت ماهیهای گلی،
پشت و رو میکنم،
بهار میپرد توی واگن تو
و سایز ژاکتات
با ظرفیت پوست و عضله
راه میرود در پلهها
خاستگاهات بر میگردد
به موقعیت فعلی باجه
کمی بین ایستگاه و من،
جای تو خالی است و کسی با
اودکلن ورساچه، خطوط پیراهنات را
لابه لای بریلِ ریلها/ بلند میکند
مینشینی در کوریِ نیمکت
مرد اولی از سفیدی چشم هایم/
میرود بیرون
بیست سالگیام دفتر شعرش را وا
میکند،
بلیطاش را در میآورد
و برای کرچ دستهای پشت پنجره،
صدای هو هو..چی چی/ میکشد..
کیفام که بگیرد،
زنی با شناسهی فعلی من،
از روی نیمکت تو بلند میشود
دفتر شعر را میبندد
تمبر را باطل میکند
و بلیطاش را میریزد در
موقعیت بعدی
صدای خرناسهی سوت
به اندازهای تنگ است که کفشهایی
در لابه لای صعوبت ریل…
●●●
«خس خس»
امروز دهام است،
ده تکهی عمود استخوان
از ده روایت فرضیِ بخش/ بلند میشود
ده ژاکت اتفاق بستری را/ میپوشد
شش تای آن را در میآورد
چهار تای آن را دوباره میپوشد
سه تای آن را عوض میکند
دو تای آن را تک به تک/ تکان میدهد
مهر است و جالیزهای تر نمیفهمند،
لباسهای سرسخت،
به آب هندوانهای/چاک میخورند
تصمیم سادهای نیست،
دهمین روزت را بلند کنی
به پاییز مرکزی پهلوت/ سینه کنی
آمفیزمات یدک بیاورد
مگر چند بار میشود تا ده بار
از خودت سینه پهلو بشوی؟
یا مثلا نُه بار اَش را به سر بزنی،
یا هشت بار با گلنگدن، نواحی لکه را
از سیتی سینهات در بیاورند
پشت و رو کنند
و یک قناری سرفیده را جای خسخس
در نقطههای سیاه ژاکتت در
رادیوگرافی تمایز صدا
پر بکنند/ روز دهام..
امروز دهام است
چهارلا که بشوم میتوانم
انگشتام را بلند کنم:
اجازه آقا! آزمایش دهم من است
از برگههای ابتلا
کی پیاده شوم؟!
●●●
«اتیمولوژی لباس»
به چه کار میآید؟
این صدای آویخته از جالباسی موزون/
که از تنام در آوردهام
و چپ به راست از پهلو، آپاندیس مضاعفام
عود میکند/ عود میکند زیگزاک راست و چپام
روی کارور شومیز ارغوانی در کشوی سوم
تب میکند سجاف لباس محلیام،
در تئاتر موهن زنهای بی محل
ضعف میکند مانتوی پابه ماهام،
در شعور نیمدایرهای در روابط سهوی تنام
که از نافام بلندتر است
به دندانهای سفید سیدخندان معتقد است
زیرپل/ که پیاده شود
میتواند با لکاتهی مقنعهام آنقدر ور برود
که با شبی بیست و پنج هزار تومن/ بتمرگد توی خودش
بچپد در چپ چفیهی چپگرای ترمهها
تا من از خواب گلابتون و گیس دختر سیدجواد/
بکشم بیرون
عضو دائمی شویِ لباسهای غیر رسمیِ
عضویهای علیالبدل/ بشوم
مثلا دستام/ پا بدهد به مدیر مسوول
چشمهام/ سر بزند به اتاق بغلی
دلام /قلوه کند در پاشنهی عکس
کمرم بیفتد تو رادیوگرافی
پانکراس لغتهای ورم کرده روی
میز اتو! در چروکهای چرک کرده در
سمت چپ این لباس مجلسی/ به من لبخند نزنید
به چه کار میآید، قماشهای مخمل و
دانتن در صدای آمپاس برهنه در جوهر وجود؟!
یقههای دلبری/ دارنداز پشت، به صیانت
زیپها خیانت میکنند
و ساقهای فرم/ در ضوابط دانشگاه
از بحث لغوی روپوش به تنپوش و زیرپوش
و بپوش و نپوش/ نخ میدهند
من بی تعلق لباسهای خانگیام
تلفظ زخمی سوزن را/ به کجا بزنم؟
چگونه زخم منتشر در جریده را/ جر بدهم؟
به چه کار میآید؟ گیپور ساییده بر
ضعف چند قواره کفن، که از لای گور
به زوال ملی تن، چین میخورد
من به لباسهای بعید/ دلبستگی دارم
میتوان به ظاهر ماضی چلوارها ،
چهل تکهی التزامی را/ وصله زد
میتوان چند ویژگی از سایر تنات را گنده کنی
مثلا جیبات را در بیاوری/ در هزینهی
کلاسهای خیابان وصال شیرازی
و با شرف متقال، چند زمستان دهاتی را
یخ بزنی تو خوابگاهی ته جمالزادهی جنوبی
و با گرالاوین/ پشت چرخ، از گوشت تنات
الگو در بیاوری برای خانهی عفاف
یقهات را شل کنی/ در تدارک آدمهایی در ساحل
خفگی کنی در صدای نیما:
«یک نفر در آب دارد میسپارد جان»؟!
اصلا، تای فاقات را از رفاقت پاهایت
در بیاوری
وصلههای تنت را بدوزی به زاپهات
و با کلیههای فروشیات/
دکلتهی شرف جین را، پایین بکشی/
آنقدر پایین که درختهای نبش ولیعصر
را لخت کنی…
ماهوت ِ با شرفِ قابلیت غیر اختصاصی لباس،
که در تن این سطر زار می زنی!!
به حیثیت چمدان برنگرد
به خواب لباسهایی که از جنگ برنمیگردند،
برو
یونیفرمها و نفتالین، در همسرایی موریانهها/ کوکاند
و هر شب زخم تازهای را،
پهلوی پیراهن ملی من/ بخیه میزنند
مجله ادبی هنری زاویه