فرزاد آبادی
    ۲۳ آذر ۱۳۵۵ بندر ماهشهر
    متولد ۲۳ آذر ۱۳۵۵ بندرماهشهر (خوزستان)
    کارشناس ارشد علوم ارتباطات (دانشکده ارتباطات و مطالعات رسانه_تهران)
    دانش‌آموخته کارگردانی سینما (کانون سینماگران جوان ۱۳۷۸)
    حوزه فعالیت: ادبیات، سینما، رسانه
    کتاب‌های شعر:
    جن جنوبی۱۳۸۲
    از بندرمعشوق ۱۳۸۶
    کروکی بهشت ۱۳۸۹
    پرنده مردنی نبود۱۳۹۰
    ازخیابان ایرانی ۱۳۹۰
    اندوه تحمیلی ۱۳۹۳
    این هیچ دنبال دار ۱۳۹۵
    گفتگوباتاریکی ۱۳۹۶
    کوتاه از کودتای کلمات ۱۳۹۷
    مثل یک شوخی کشدار ۱۳۹۸
    از مردمک‌ها ۱۳۹۹
    آنتولوژی:
    اهل آب ۱۳۹۶ (شعردریایی از ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۷)
    کتاب نقد و گفتگو:
    خاطره علیه تاریخ ۱۳۹۶
    شعرشهری(بازنمایی هویت وروابط شهری در شعر معاصر ایران۱۳۳۰ تا ۱۳۹۰)
    گزینه:
    من اگر دونفر بودم ۱۳۹۵
    فیلمشناسی:
    زیرپوست درختان۱۳۹۴(مستند)
    چرخ کلک ۱۳۹۵(مستند)
    بهرام ،یک فیلم اداری۱۳۹۶(مستند)
    جوایز:
    کنگره شعر خوزستان ۱۳۸۲.مقام اول
    کنگره شعر خوزستان۱۳۸۳.مقام دوم
    جشنواره شب‌های شهریور.تهران ۱۳۸۳.برگزیده
    جشنواره شب‌های شهریور.تهران ۱۳۸۵.برگزیده
    جشنواره ایران ما ۱۳۸۶.برگزیده
    برگزیده جایزه شعر احمدشاملو ۱۳۹۴
    برگزیده کتاب سال خوزستان ۱۳۹۴

     

    مجله ادبی زاویه

     

     

    سه راهی

    اگر این روزنامه را تا کنم
    صورت تو می‌افتد
    روی جسد زنی که از آب گرفته‌اند

    اگر این روزنامه را مچاله کنم
    تو‌ می‌روی به جنگل‌هایی که‌‌ می‌سوزند
    چشمانت را به ‌مناقصه گذاشته‌ام
    اگر این‌ روزنامه را پرت کنم

    باز می‌گذارم دستانم را
    مثل مسیحی که باز گذاشته
    چشمانش را اما…

     

    ●●●

     

    روی تمام تابلو‌های جهان
    تصویر پدرم بود
    “کارگران مشغول کارند”
    در تابلو
    پدرم مو نداشت
    ابرو یا خال
    پیراهنش رنگ
    شلوارش چروک
    دست راستش انگشت
    این‌بار نکشیده بودند ناخن‌هایش را
    دست‌چپش را که نداشت اینبار داشت
    پدرم‌ یک خط تیره
    پدرم با چند خط تیره
    افتاده بود روی آسفالت
    “کارگران مشغول کارند” با هم متحد شده بودند
    پشت وانت

    روی هم
    در هم
    با بیل و کلنگ
    به جاده‌ی دیگری می‌رفتند
    پیمانکار سیگار پشت سیگار

     

    ●●●

     

    تکان که می‌خورم اینجا

    جریان بادها

    موهای تو را نوازش می‌کند آن‌سوی شهر

    من امید داشتم

    این‌گونه باشد

    دستم را که تکان می‌دهم در اردوگاه

    اشک‌های کسی پاک شود در وطنم

     

    ●●●

     

    وطنم!

    مرگ بر اثر مرگ

    می‌تواند خوشایند باشد

    اما ما

    بر‌ اثر هم می‌میریم

     

    مجله ادبی زاویه

ارسال دیدگاه

    تبلیغات متنی

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت مجله ادبی زاویه محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : شاهین مشایی