سحر گودرزوند
عروسِ دشت
عروسِ دشتم
فردا که بیاید
بگو که بختِ مرا در خون و عصیان ندیدهای
و پیراهنِ سفیدم را به گور نمیبرم
پیشانیام بلند
و رنجِ زنانِ قبیله از سینهام سر نمیگیرد
سرزمینی از دلتنگیام
و هر بار به شکلِ زنی با تو خوابیدهام
قسم به تبارِ کوچ
به لهجهی سرخ لالهها
به شکنجهی موهایم در باد
این پوست را هرچه ورق میزنم
به بهار نمیرسد
شکوفه میشوم از مرگ
به پیراهنم دعا کن
که زندگی در چینِ دامنم
جا نمیشد.
●●●
_زندهام
فریاد زنیست فرسنگها زیر خاک
ما تکههای پراکنده در دنیا
و زمین
سیاهچالههای تنهایی
آیا دوباره شب از موهایمان دست میکشد؟
همیشه زنی مرده در نگاه سرمه میکشد
زنی که بر لب
نغمهی ویرانگری دارد
این صورت مرگ
از کدام سو به سمت انگشتانم
روانه شد
و پاهاش در کجای تنم به یادگار ماند؟
با چشمانی که حفرههای حسرت آدمیاند
ما
عصیان پستانهای عزادار
ایستاده در گور میخوابیم.
●●●
مرده باد لیلا
لکهِ خونی
گریبانگیرِ فصلهای دامنت
و ریشه که از رنجهای موروثی
آیههای مقدس میخواند
انبوهِ نام و نشانهام مادر
هجومِ عابران
که به سینهام کودکانِ بیسر میدهند
هراسِ تو
هراس که آینده را عبوس میدیدی
دخترانِ قبیله
دخترانِ رختهای سفید
لیلای یک قبیله در عزای آیینه و شمعدان
که گیج از تاکستانِ پستانهایشان
بر گور میرقصند
اندامهایشان حواسِ خاک را پریشان میکنند
صدایم کن مادر
با نامی از حروفِ بیتاب
که تنها دهانِ تو وقتِ بارش دارد
دهانِ تو با بوی سوگ و سنت
که میخواند:
مرده باد
مرده باد لیلا
●●●
آبستن تردید
آبستن کدام اتفاقاند
رودها
وقتی به بیابان میریزند
ما که دلتنگ میمیریم
عجیباند دستانی که
تنهایی را مشت مشت در آغوش فشرده
با کلماتی جا مانده از لب
بر لبهات
ببوس
دوستت دارمهای خونیِ
بر گلو خزیده
که عشق
تیغی
که هیچگاه
بر پوست
نخوابیده
ما که دلتنگ میمیریم
و خواب هیچ پنجرهای
نوید روز بهتر نیست
اما سرم را میبخشم
بر دوستت دارمی که
در رگ تاب نمیآورد
بگذار خون من بند نیاید
و ماهیان
دریا را خواب نبینند
بگذار
تکه ابری که حجاب از ماه گرفته
نداند
کدام اتفاق، آبستن تردید بود..
●●●
اصالت رنج
شب با چشمانم
دو گودال عمیق دلتنگی
میعاد گریه و دلهره میبندد
دهانی مهر و موم شدهام
و بهار همیشه تاوان پاییز را
از لبان من میگیرد
پوستی رنگ پریده
که اصالت رنج به رخ میکشم
چرا رنگینکمانی به نام من نیست؟
من که از گلو
از چشم
از قلب
من که دستهایم حتی باریدهاند
بگو که نمردهایم ما
ما که لبهامان متورم از بوسه نبوده هرگز
بگو که زنی زنده مانده
که زنی میتواند زنده بماند هنوز