سید علی صالحی
دانلود رایگان کتاب ‘نشانیها’ سیدعلی صالحی![]()
دانلود رایگان کتاب ‘ پسِ پیراهنی دوختهی هزار عطر آهو کش’ سید علی صالحی![]()
●●●
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانهئی خریدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار … هی بخند!
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
●●●
نان از سفره و کلمه از کتاب،
چراغ از خانه و شکوفه از انار،
آب از پیاله و پروانه از پسین،
ترانه از کودک و تبسم از لبانمان گرفتهاید،
با رویاهامان چه میکنید!
ما رویا میبینیم و شما دروغ میگویید …
دروغ میگویید که این کوچه، بُنبست و
آن کبوترِ پَربسته، بیآسمان و
صبوریِ ستاره بیسرانجام است.
ما گهواره به دوش از خوفِ خندق و
از رودِ زمهریر خواهیم گذشت.
ما میدانیم آن سوی سایهسارِ این همه دیوار
هنوز علائمی عریان از عطر علاقه و
آواز نور و کرانهی ارغوان باقیست.
سرانجام روزی از همین روزها برمیگردیم
پردههای پوسیدهی پرسوال را کنار میزنیم
پنجره تا پنجره … مردمان را خبر میدهیم
که آن سوی سایهسارِ این همه دیوار
باغی بزرگ از بلوغ بلبل و فهم آفتاب و
نمنمِ روشنِ باران باقیست.
ستاره از آسمان و باران از ابر،
دیده از دریا و زمزمه از خیال،
کبوتر از کوچه و ماه از مغازله،
رود از رفتن و آب از آوازِ آینه گرفتهاید،
با رویاهامان چه میکنید؟
ما رویا میبینیم و شما دروغ میگویید …
دروغ میگویید که فانوسِ خانه شکسته و
کبریتِ حادثه خاموش و
مردمان در خوابِ گریهاند،
ما میدانیم آن سوی سایهسارِ این همه دیوار،
روزنی روشن از رویای شبتاب و ستاره روییده است
سرانجام روزی از همین روزها
دیدهبانانِ بوسه و رازدارانِ دریا میآیند
خبر از کشفِ کرانهی ارغوان و
آواز نور و عطر علاقه میآورند.
حالا بگو که فرض
سایه از درخت و ریرا از من،
خواب از مسافر و ریرا از تو،
بوسه از باران و ریرا از ما،
ریشه از خاک و غنچه از چراغِ نرگس گرفتهاید،
با رویاهامان چه میکنید!؟
●●●
وقتی که تو نیستی
دنیا
چیزی کم دارد
مثل کم داشتن یک وزیدن، یک واژه ، یک ماه!
من فکر میکنم در غیاب تو
همهی خانههای جهان خالیست!
همهی پنجرهها بسته است!
وقتی که تو نیستی
من هم
تنهاترین اتفاق بیدلیل زمین ام!
واقعا…
وقتی که تو نیستی
من نمی دانم برای گم و گور شدن
به کدام جانب ِ جهان بگریزم …
●●●
پشیمانم
نه از آنچه گمان کرده بودیم و نشد،
خدا میداند من میخواهم چه بگویم.
همین حالا دوباره به راهِ نور برمیگردم
یقهام را میبندم،چراغی برمیدارم
میروم سرِ کوچهٔ خودمان
هرکسی که نگاهم کرد،
بیخیال !
با هم میگوییم:
-پندارِ زشت بمیرد!
راستی این حضرات برای هوایِ نَمانا چه نوشتند
که ما نتوانستیم
از الفِ ساده به آن لامِ شکسته
چیزی اضافه کنیم.
دردتان به جانم
افسرده نخوابید
غمگین و آشفته نخوابید
هیچ اتفاقِ بدی رُخ نخواهد داد
دعای من کمتر از دعای رسولانِ رؤیا نیست!
دعاتان میکنم
مطمئن باشید
کار تمام است!