شیرکو بیکس

    ۲ مه ۱۹۴۰ سلیمانیه، کردستان عراق _ ۴ اوت ۲۰۱۳ استکهلم، سوئد
    شیرکو بیکس (شێرکۆ بێکه‌س) شاعر معاصر کرد، متولد ۱۹۴۰ در سلیمانیه عراق و درگذشته به سال ۲۰۱۳ در سوئد است. پدرش ‘فایق بیکس’ شاعر ملی کُرد بود. شیرکو نخستین شعرش را در هفده سالگی و نخستین دفتر شعرش را به‌عنوان ‘پرتو شعر’ در ۱۹۶۸ منتشر کرد. سال ۱۹۷۰ به همراه جمعی از نویسندگان و شاعران کُرد بیانه‌ی ‘روانگه’ (دیدگاه) را حول محور ضرورت تحوّل و نوگرایی در شعر کُردی منتشر ساخت. سال ۱۹۸۸ جایزه خانه قلم سوئد کورت توخولسکی به وی اعطا شد و از سوی کشور سوئد به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفته شد. در فاصله سالهای ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۱ ده‌ها مراسم شعرخوانی در کشورهای مختلف برگزار کرد.
    سال ۱۹۹۲ به عنوان نماینده به پارلمانِ تازه تأسیس کردستان عراق راه یافت. بعدها به عنوان وزیر فرهنگ کردستان منصوب شد. در نوامبر ۱۹۹۳ در اعتراض به پایمال شدن دموکراسی و حقوق مردم، از مقام وزارت کناره‌گیری کرد. سال ۱۹۹۸ به همراه تنی چند از ادیبان و روشنفکران کُرد، مؤسسه انتشاراتیِ سه‌رده‌م (عصر) را بنیاد نهاد. اشعار شیرکو از سال ۱۹۸۸ تحت عنوان شعر معاصر کُرد در کتاب‌های درسیِ دبیرستانهای ایالات متحده و کانادا گنجانده شده‌است. وی عضو کانون نویسندگان کُردستان و سوئد بود. گزیدهٔ اشعارِ شیرکو بیکس به بسیاری از زبان‌های دنیا، از جمله انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، سوئدی، دانمارکی، مجاری، آلمانی، عربی، ترکی و فارسی ترجمه شده‌است. سال ۲۰۰۱ جایزه‌ی شعر پیره‌مێرد (پیرمرد)، شاعر بزرگ کُرد به وی اعطا شد.
    تاکنون شعرهای بسیاری از او به فارسی برگردانده شده، احمد شاملو، ناصح شریفیان، محمد رئوف مرادی، عزیز ناصری، رضا کریم مجاور، سیدعلی صالحی، مریوان حلبچه‌ای، امان جلیلیان، فریاد شیری، سیامند شاسواری، محمد مهدی‌پور، علی رسولی، بابک زمانی و… از شمار مترجمان و بازسرایان اشعار شیرکو بیکس به فارسی هستند.

    مجله ادبی زاویه

     

    دانلود رایگان دیوان اشعار شیرکو بیکس به زبان کردی

     

    گیلاس” برگردان: محمد مهدی‌پور

     

    وقتی او را کشتند

    دانه‌ی گیلاسی به دست داشت

    افتاد و دانه‌ی گیلاس هم افتاد

    دراز کشیده بود

    روبه روی ستارگان خوابیده بود

    “قصه گو را چنین کشتند”

    فصل‌ها رفت و زمان گذشت

    دانه‌ی گیلاس آنجا روئید

    قد کشید و درختی شد

    و این‌بار

    به‌جای برگ و به‌جای بلندی ، به‌جای گیلاس

    حرف روئید

    کلمه روئید

    زبان روئید

    و شد، درخت گیلاس قصه‌گو!

     

    ●●●

     

    صندلی” برگردان:محمد مهدی‌پور

     

    نامم صندلی‌ست

    کسی نداند من می‌دانم

    این‌همه خنجر خیانت

    این‌همه جوب‌های جاریِ خون

    دزدی مال و مکنت

    این‌همه سیاهی نفرت

    برای نشستن بر من است

    ولی نمی‌گویند

    هیچ کدامشان نمی‌گوید

    برای تکیه‌زدن بر من است

    می‌گویند به‌خاطر چشمان زیبا و

    بال‌های بلند آزادی‌ست

    می‌گویند به‌خاطر شیر نوزادن و

    به خاطر آب و به‌خاطر نان و

    آشیانه‌ی گنجشک و

    دفاع بر هجوم درندگان است

    ولی نمی‌گویند

    هیچ کدامشان نمی‌گوید

    به خاطر تکیه زدن بر من است

     

    ●●●

     

    روییدن از خاکستر” برگردان: محمد مهدی‌پور

     

    از آن صبحدم که مغرب زاده شد
    شبی سیاه بود

    از آفتاب آن روز
    طالعی سنگین سر برآورد
    از مصیبت
    تنهایی زاده شد
    و از بیست و چهارِ نیسان
    پاییزی گوژپشت سر برآورد
    زمانه‌ای پیر و پکیده ورد زبانش
    سرزمینی دارم
    از همان کودکی
    هلهله‌ها از آن چوبه‌های دار بود
    کوچ شناسنامه‌اش بود و
    ظلم پارویش
    و درخت‌هایش زخم شمشال داشتند
    جغرافیای زنان شوهر مرده
    شهر زنان شوهر مرده
    خیابان زنان شوهر مرده
    حدود آنجا بود
    پروانه‌ی کشته‌ی باران
    آیینه‌ی شکستهٔ چهره ها
    نوازشگر پیچک!

    سرزمینی دارم
    که از دود به هم پیوسته‌است
    دود چهارپاره شدن
    دود توتون سیگارهای پیچ
    دود بیغوله
    دود دستبند‌ها!
    از دریچه‌ی سیاه هر کدامشان که نگاه کنی
    جنگلِ جیغش
    شاخه‌ای از مصیبت
    و ییلاقِ اشکی‌ست
    که گرداب شیونش از دور پیداست.
    سرزمینی دارم
    شبیه هیچ‌کجا نیست
    شبیه هیچ گریه‌ی دیگری
    و مانند هیچ سوختن دیگری نیست
    آسیابش می‌کنند
    خس و خاشاک دردهایش را
    به باد شمشیر
    به باد زره‌پوش و هواپیما می‌دهند
    تا هر آنچه
    که آنجا افسانه است
    بازگردد
    تا این هیزم خشک
    صنوبری شود و
    بازگردد
    تا دوباره استخوان و جنازه‌ی میان این آتش
    به هم آمیزد
    و تکه‌تکه این جسد هم
    سر پا بایستد
    رو به تمام جهان
    می‌گوید من کوردستانم!
    من سرزمینی دارم
    طلسم شده
    در قلادیز کشته می‌شود
    اما درآمد دوباره زنده می‌شود
    در حلبچه سرش را می‌زنند
    اما در کرکوک زندگی می‌کند
    در اربیل که بر دارش می‌کشند
    در ارومیه برمی‌خیزد
    سرزمینی دارم
    هفت بند دارد
    که از تمام سرزمین‌ها بیشتر است.

     

    مجله ادبی هنری زاویه

     

ارسال دیدگاه

    تبلیغات متنی

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت مجله ادبی زاویه محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : شاهین مشایی